تفکر عمیق

سلام

امروز اولین درس هدیه های آسمان رو ( سلام سلام ) با برگشت به اولین روز آشناییمون با بچه ها و تجارب  اونا و نقش آفرینی بعضی از دانش آموزا  شروع کردیم و ....

خلاصه رسیدیم به جایی که ازبچه ها پرسیدم فکرمی کنین یه حیوون خونگی مثل سگ یا گربه چه جوری به صاحبش نشون میده که از دیدنش خوشحال شده ؟بچه ها جوابای خوبی دادن .منم  ...... رو صدا زدم (اسمشو نمینویسم یه موقع باعث ناراحتی نشه )و ازش پرسیدم : دخترم تو چی فکرمیکنی ؟  یکم نگام کرد و شونه هاشو بالا انداخت و گفت نمیدونم .( اینو تا همین جا داشته باشین)

رفتم سوال بعدی و پرسیدم : اونایی که خواهرو برادر کوچولو دارن حتما دیدن اونا چه جوری خوشحالیشونو از دیدن مامان و بابا نشون میدن.مگه نه ؟

چندنفر دست بلند کردن و راه های مختلفی گفتن .

یهو دیدم دست ....... بالاس .خوشحال شدم و گفتم : بچه ها بزارین ببینیم دوستتون چه راهی رو می خواد بگه . اون طفل معصوم هم که بگو از اون موقع داشته به سوال فبلی فکر می کرده  با صدای بلند گفت: دُمِشو تکون می ده

خداییش نتونستم جلو خنده مو بگیرم و با  خنده ی من کلاس منفجرشد و خودشم لبخند نازی میزد که انگار درست گفته و هیچ کس غیر از خودش جواب رو نمی دونسته .

خداییش خیلی پاک و معصومن .