امروز زنگ املا به بچه ها گفتم میخوایم هم بازی کنیم هم مسابقه بدیم هم تمرین املا کنیم.ازشون خواستم کتاب فارسیشونو ( امسال دیگه نمیگن کتاب بخوانیم)حاضرکنن.دفترهم همین طور .بعد هرکس خودش بدون اینکه مزاحم دوستش بشه کارشو به روشی که میگم شروع کنه.

ازشون خواستم چشمشونو ببندن و انگشتشونو روی متن درس (خرس کوچولو) حرکت بدن و هرجادوست داشتن نگه دارن .حالا چشمشونو بازکنن و کلمه ای رو که زیر انگشتشون پنهون شده بنویسن.بعدبراش جمله ای بسازن که ازمتن درس نباشه اما یه جورایی به درس ربط داشته باشه. سکوت و توجه به زمان ازشرایط دیگه ی این مسابقه بود. قرار شد بعدازاتمام زمان ،بچه هایی که بیشترین و زیباترین و بدون اشتباه ترینجمله هارو نوشته باشن برنده بشن.

برای مثال چندتاازبچه ها ۱۳تاجمله ساخته بودن اماوقتی نوبت بررسی شد چون درساخت جمله هاشون غلط املایی داشتن یا همون جمله ی کتاب رو نوشته بودن یا جمله ی بی ربط نوشته بودن

ازتعدادجمله هاشون کم شد.جاتون خالی بعضی ازبچه ها جمله های جالبی نوشته بودن.

مثلا پیش بینی کرده بودن بعضی اتفاقای درس رو. نوشته بودن: خرس کوچولو قبل ازاینکه به جنگ میکروب ها برود دل درد نداشت.

به برنده ها امتیاز ویژه دادم

به بقیه هم بابت تشکرازتلاششون امتیاز معمولی دادم.

خلاصه همه راضی بودن.  

باانجام این بازی املای کلمات تمرین شد. تازگی داشت .جمله سازی شد و ....